ميرزا بيگ جنابدى
60
روضة الصفويه ( فارسى )
به امر خالق افلاك و انجم ، مصداق كريمهء أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ « 1 » ، مشيّد اركان شريعت خير البشر ، مؤسس بنيان ملّت حق ائمهء اثنى عشر ، فروغ انجمن شاهان جمجاه ، شمع دودمان سلاطين عالمپناه ، مؤيّد به تأييدات الملك الغنى ، ابو المظفّر شاه عبّاس الحسينى الموسوى الصفوى ، رفع اللّه تعالى اعلام الدّين به اعتلاى لواى سلطنت و نوّر وجه الارض به انوار آثار معدلته ، إما أضاءت الشمس و القمر بمحمّد و آله هم الدّين خير البشر ، مأمول از موهبت ملك ملكبخش تعالى و تقدّس آنكه تا انقراض فلك داير وجوه دنانير و رئوس منابر در اقطار امصار از اسم سامى و لقب نامى همايون مزيّن و مرتّب بوده ، تطوّق حوادث و نوايب زمان را به دولت ابدى و شوكت سرمدى اين حارس بيضهء اسلام راه روش مسدود باد ، بالنبىّ و آله الامجاد ، نظم : يا رب اين خسرو جم قدر سليمان حشمت * كه گلستان جهان تازه و سيراب ازوست جمع بادَش همه اسباب جهان پيوسته * زانكه آسايش جمعيّت اسباب ازوست ليكن هرگاه [ 4 الف ] در گوشهاى به محقّر توشه [ ى ] قانع شده ، خواست كه به دستيارى بنان و وساطت خامهء دو زبان اندكى از آن اخبار و جواهر آن آثار در رشتهء تحرير و سلك تقرير انتظام دهد ، شحنهء حادثه در آن زاويه ، به تهييج وسوسه ، گاهى به رسن حزن و اندوه گردن أمل برمىبست و گاهى به چوب آشوب و فتنه پشت و پهلوى انديشه مىشكست . پير خرد كه بىارشادش پى به سرمنزل مقصود نتوان برد زبان نصيحت گشوده مىفرمود كه : تمشيت اين امر با وجود اين موانع متعسّر است بل متعذر ؛ چرا كه خردمندان را در حين اظهار هنر دستى بايد در گردن مراد آسوده ، نه پايى در طلب مقصود فرسوده . و دلى بايد از پريشانى و تفرقهء اسباب دور ، نه خاطرى از جمعيّت اسباب تفرقه رنجور ، نظم : دلى آسوده مىبايد سخن را * هواى باغ و گلگشت چمن را هنرور را دلى بايد نه در رنج * كه تا گردد سخنگوى و سخنسنج
--> ( 1 ) نساء : 59 .